لحظه ها عریانند

خرید بک لینک
حالا ك حال عموميم خوبه بريم بساط غيبتجاري خارجيم دو بار ب من زنگ زد احوالپرسي اما اين جاري چاقچولي دوزاري آخر يه خبر نگرفت . برادرشوهر مومنه م حتی از علی یه خبر احوال نگرفت ، دروغ جرا ، پدرشوهر مادرشوهرم الانا شمیرزدان هر روز زنگ میزنن خواستن بیان علی نمیذاره ، دختر خالم ستاره و خواهر برادرش یه خبر نگرفتن ، در حالیکه بزرگان از جمله عموهام دایی هام همه اومدن دیدنم،،، یه پسرخاله دارم خیلی دوسش دارم اما مذهبیه و رییس کلانتریه اصلا شمارشو ندارم همون روزای اول زنگ زد احوالپرسی، تمام معلم هایی ک پیششون کلاس خصوصی میرفتیم زنگ زدن ، همسایه مون خودش مریضه نظافتچی ساختمون بهش گفت من مریضم پاشد با اون حالش اومد دیدنم در حالیکه من هیچوقت نرفتم دو دیقه پیشش بشینماحوالپرسی کردن بقیه تاثیری تو درمان نداره ؛ آداب اجتماعی و ملاک معرفته،یه زمان بابابزرگم فوت شده بود فهمیدم باید رفت دیدن بازمانده ها این بار همبازم درس اخلاق گرفتم ؛ از مریض ها هم دلجویی کنینچرا زن عموم مریض بود من نرفتم زنگم نزدم؟ چرا عیدا خونه بزرگان نمیرم؟ بیشعوری بودما لحظه ها عریانند...

ما را در سایت لحظه ها عریانند دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 28 تاريخ: شنبه 16 تير 1403 ساعت: 21:33

صفحه بندی